رفتار جنسي مطلوب براي دوران قبل از ازدواج 1
سكس يكي از انواع ابزارهاي برقراري روابط ميان انسانها با يكديگر است ، اما اين ابزار بنا به دلايلي در طول تاريخ بشري به صورت اختصاصي در آمده است ، يكي از دلايل اختصاصي شدن سكس ، اجتماع و برقراري نظم اجتماعي است .
به طور كلي وقتي دو نفر با يكديگر سكس انجام ميدهد ، سعي در نزديك شدن به يكديگر دارند ، چون نوع ساختار انسان طوري است كه همواره نياز به رابطه برقرار كردن با ديگران را دارد و رابطه برقرار كردن بايك نفر از جنس مخالف لازمه يك زندگي سالم براي يك انسان ميباشد .
اما موضوعي كه خيلي بحث و نقد دارد اين است كه اين رابطه بايد چگونه باشد و آيا نيازي است كه اين رابطه قانون مند و بهينه بشود يا نه ؟
اين سوال جوابهاي زيادي دارد و من سعي ميكنم به جاي پاسخ دادن مستقيم به اين سوال ، با برسي مكاتب مختلف ايدئولوژيك در اين مورد شما را به سمت جواب نهايي راه نمايي كنم ، اگر خواهان رسيدن به اين سوال هستيد ادامه مقاله را مطالعه كنيد!
به طور كلي هر انديشه فكري ،يك نوع تعريف از اين رابطه ارائه ميكند ،كه روي هم رفته در چهار دسته كلي تقسيم بندي ميشوند :
دسته اول (اخلاقيون تند رو) : انديشه هاي اين دسته قائل به اين هستند كه بايد اين ميل را در اين دوران به شدت سركوب كرد ! تا از عوارض ضد اجتماعي و اخلاقي آن در مراحل ديگر زندگي جلوگيري شود !
دسته دوم (آزادي طلب ها): انديشه هايي كه در اين دسته قرار ميگيرند ، معتقدند كه بايد آزادي جنسي وجود داشته باشد و فرد بدون قيد و شرطي اقدام به رفع اين تمايلات بكند ، تا از ايجاد عقده هاي روحي رواني بعدي جلوگيري شود!
دسته سوم (ميانه روها ) : انديشه هاي حاكم بر اين دسته ، معتقدند كه بايد نياز جنسي به صورت كنترل شده و بهينه شده بر طرف شود تا هم از معضلات اخلاقي و اجتماعي جلوگيري شود و هم از ايجاد مسيرهاي انحرافي در روحيه و افكار فرد جلوگيري شود !
دسته چهارم (مذهبيون): انديشه هاي اين دسته به نوعي شبيه به دسته سوم ميباشد و تنها تفاوت آنها با دسته سوم در نوع نگرش در قانون مندي سكسي ميباشد !
كدام دسته بهتر است ؟
اينكه بگوييم كدام دسته حرف درست را ميزند ، بستگي به نوع تفكرشخص دارد و من دوست ندارم كه جانب را به دسته خاصي بدهم و اين وظيفه شماست كه با برسي جوانب مثبت و منفي هر دسته ، نوع تفكرتان را انتخاب كنيد ! من با توجه به برسيهاي انجام شده توسط صاحب نظران هر دسته فقط به صورت مختصر به برسي و تحليل هر كدام مي پردازم و انتخاب نهايي را بر عهده خودتان ميگزارم ، چون هيچ گاه به اجبار فكري معتقد نبوده و نيستم ؟
دسته اول اخلاقيون :
مزيت اين دسته اين است كه شخص را از بعضي معضلات اجتماعي و فردي كه نتيجه رابطه بي قيد و شرط است حفظ ميكند و فرد را به معنويات و فضايل اخلاقي آراسته ميكند .
اما عيوب اين دسته هم كم از مزيتهايش نيست ، از بزرگ ترين نقدهايي كه بر اين دسته وارد شده است ، اي ميباشد كه فرد با سركوب اميال طبيعي خود در اين دوره زمينه اختلالات فكري و رواني را در خود براي دوران هاي بعدي زنگيش فراهم ميسازد ، اختلالاتي نظر خشونت خانوادگي ، بي ميلي نسبت به زندگي و افسرده گي هاي خفيف و گه گاه حاد با همين افراط گرايي هاي ايجاد ميگردد و مشخص هم شده است كه بيشتر اين افراد در زندگي مشتركشان با مشكل روبرو ميشوند چون تقريبا هيچ شناختي از جنس مخالفشان و نيازهاي جنسي خود و شريكشان ندارند و اين باعث سردي بيش از حد جنسي در زندگي مي شود .
افراد اين گروه معمولا با افسانه سازي در مورد افكارشان و همچنين جا انداختن شايعات و اخبار كذب در مورد معايب اميال شهواني و دنيايي ، سعي در پيش برد اهداف خود دارند ، از جمله بزرگ ترين دستاوردهاي اين افراد ، ميتوان به پديده خود ارضائي اشاره كرد ، كه با فعاليت مستمر اين دسته به يكي از خطرناك ترين اعمال جنسي در اذهان مردم تبديل شده است ، در صورتي كه امروزه دانش پزشكي و روانشناسي آن را بي خطر و همسان با يك سكس معمولي دانسته اند !
دسته دوم آزادي طلبها :
رشد اين دسته تقريبا بعد از قرون وسطي در اروپا به نهايت اوج خود رسيد و به قول يكي از انديشمندان بزرگ تمام دستمايه اخلاقي را كه قرنها جمع آوري شده بود در عرض چند سال برباد داد !
از مزيتهاي اين دسته ميتوان به اين اشاره كرد كه فرد با داشتن رابطه اي باز و بدون محدوديت به يك شناخت درست و كافي از جنس مخالف خود ميرسد و چون ديگر عقده جنسي ندارد ، فكرش هم آزاد ميشود و به سمت مسائل ديگر هم ميرود امري كه در طرفداران دسته اول ديده نميشود و ذهن افراد آن دسته مدام در رابطه با سكس و دوري از آن ميچرخد و مانع آن ميشود كه فرد بتواند از پتانسيلهاي بلقوه ذهنش استفاده كافي را ببرد ، اما در افراد اين دسته چون دغدغه ها حل شده است ، فكر آزاد است و به سمت مسائل ديگر نظير علم و اقتصاد ميرود ، خيليها معنقدند كه پيشرفت علمي و اقتصادي غرب به همين دليل بوده است !
و اما معايب اين دسته ، معايب اين دسته بر خلاف دسته قبل كه بيشتر معضلات فردي را باعث ميشندند ، باعث ايجاد معضلات اجتماعي ميشوند ، كه از بين رفتن خانواده به معناي هسته مركزي زندگي يك انسان ، بزرگ ترين عيب اين نوع تفكر است ، فرد به دليل اين گونه افكار ، خيلي زياد از حد توع طلب ميشود و به دليل روابط زياده از حد جنسي راه را براي رشد و شكوفايي تمايلاتي نظير ايثار ، تعهد و معنويت ، مي بندد و اين دنيا گرايي بيش از حد فرد باعث دوري آن از فضايل اخلاقي ميشود ، بازتاب منفي اين نوع تفكر را ميتوان در رشد منفي جمعيت و افزايش خشونت هاي اجتماعي مشاهده كرد و نمود بارز آن را در كشورهايي مثل ژاپن ، ايتاليا و فرانسه مشاهده كرد .
دسته سوم ميانه رو ها :
اندشه هاي اين دسته درست در زماني شكل گرفتند كه دسته آزادي طلبها تقريبا همه مظاهر اخلاقي را ازبين برده بودند و به نوعي ميتوان گفت اخلاق داشت نفسهاي آخرش را ميكشيد كه ناگهان فرزندان قربانيان اين تفكر به فكر بازيابي معنويات از دست رفته و جلوگيري از معضلات اجتماعي آن افتادند و اين حركت شروع شد ، تئوري فكري اين دسته بر اين عقيده استوار است كه شخص بايد تمايلاتش را در نظر بگيرد ولي در هر دوره اي با روشي متناسب با همان دوره نه با آزادي زياد و نه با منع كامل ، از تلايه داران اين نوع تفكر ميتوان به مردم آمريكا اشاره كرد ، كه با درس گرفتن از تجربه آزادي طلبي ، سعي در آموزش درمورد مسائل جنسي گرفتند و حتي در بيشتر مدارس كشورشان مسائلي نظير خود ارضائي و ايدز را به صورتي باز آموزش دادند ، بد نيست بدانيد جمعيت كثيري از جوانان آمريكايي معتقدند كه اولين تجربه جنسي بايد بعد از ازدواج باشد ولي خيلي هم دوست ندارند كه اين زمان طولاني بشود!
نقدي كه به اين ايدئولوژي وارده ، اين است كه با وجود اخلاق گراييشان ، انگيزهاي مذهبي و خداپرستي را تامين نميكنند و فرد اخلاق را فقط براي قشنگ شدن دنيايش ميخواهد نه براي سعادتمندي الهي ، كه در اين صورت زمينه كفر و بي ديني برايش بسيار مستعد است و نمي تواند مسائلي چون تقوا را درك كند ، با اين اوصاف انسان فقط براي شادي و خوب زيستن در همين دنيا فعاليت و تلاش ميكند و لي چون تهي از معنويات است ، هميشه خود را تنها ميبيند و همين تنهايي بالاخره روزي اورا از پاي در مي آورد و به وريسه ياس و ناميدي ميكشاند.
دسته سوم مذهبيون :
مذهب را ديگر همه ميشناسند ، مذهب پايه گزار اخلاق الهي است ، فرد در اين ايدئولوژي چون به يك چيز ماورائي اعتقاد دارد ، خود را تنها نميبيند و چون به اخلاق پايبند است ، هم خوانواده اش را دارد و هم به اميال طبيعي اش رسيدگي ميكند و هم ريشه هاي افسرده گي و ياس دنيوي را در خود ميسوزاند ، اجتماعي كه اكثر مردمشان داراي اين نوع تفكر باشند ، ايده آلترين اجتماعات است .
اين نوع تفكر عيب خاصي ندارد و من هم چون دوستدار اين تفكر هستم نميتوانم در مورد عيبش نظر بدهم چون اگر ميديدم خواهانش نبودم ! اما يك توضيح را لازم ميدانم بگويم كه مذهبي بودن باعث نميشود كسي در اين دسته قرار بگيرد چون خيلي از افراد مذهبي پيرو دسته اول يا همان اخلاقيون هستند و ميتوان گفت اينجا به ميانه روها و طرفدارن نو انديشي ديني اختصاص دارد كه معتقدند ، شخص بايد در دورهاي مختلف زندگيش به همه اميالش با يك تناسب معين رسيدگي كند و از افراط گرايي و تفريط گري دست بردارد ، در عين حالي كه خدايش را ميپرستد و فرامينش را انجام ميدهد ، عقل را پايه كارش قرار ميدهد و با در نظر گرفتن خواسته ها و نيازهايش هم در دنيا سعادت مند شود هم در آخرت .
در اين دسته مسلمانان نقش اول و مسيحيان و يهوديان در نقشهاي بعدي بسيار فعال تر از اديان ديگر هستند چون هرسه از يك پايگاه مشترك و قدرتمند كه همان خداوند يكتاست بهره ميبرند اما اديان ديگر به دليل شبهات زيادشان فاقد اين وحدت هستند!
